فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

51

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

محال است كه نرسد . بلى ترسيدن از نارسيدن منافات با آن تصديق دارد . چون تقرير سخن پاكيزه خاطرنشان همايون شد ابتهاج فرموده در طلب جواب رفتند . يكى از حاضران گفت : ابو بكر صدّيق مبشّر از حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم شده بود بدخول جنّت ، شايد كه خوف او از جهت عدم رفع درجات و مراتب آخرت باشد و اين هنگام منافات ندارد خوف با آن أمن . حاصل آنكه مخوف عنه كه متوقع است عدم وقوع او درجاتست و مجزوم به كه مخبرست از حضرت صادق القول اصل نجاتست و تردّد در يكى منافات با جزم به ديگرى ندارد . گفتم : منقول شد كه ابو بكر صدّيق رضى اللّه عنه ميفرموده : كاج من درختى بودمى كه مرا قطع كردندى تا از اهوال آخرت بر ستمى ، و اين كلمه دلالت بر آن مىكند كه أمن او از عذاب ، مجزوم به او نبوده و خود را از جملهء « أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ » « 1 » نمىشمرده و خوف و خشيت و اضطراب از اهوال قيامت با رفع درجات چه نسبت دارد ؟ حضرت خان فرمودند : أمن از خداى تعالى پيش بسيارى از علما كفرست و نزد بعضى گناه كبيره است چگونه صدّيق اكبر تواند كه آمن باشد و حضرت حق تعالى از حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم ياد فرموده « وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ » « 2 » [ 21 پ ] من نميدانم كه چه كنند با من و با شما ، گاهى كه آنحضرت صلى اللّه عليه و سلم از اهل أمن نبوده ، ديگران از صدّيقان چگونه آمن باشند ؟ فقير گفتم : اين عين اشكال ماست كه أمن جايز نيست و مع ذلك بر صدّيق مصدّق واجب است كه آمن گردد زيرا كه واجب است برو تصديق آنكس كه او را آمن گردانيده و گفته تو از اهل نجاتى ، همچو حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم نسبت با ابو بكر صدّيق رضى اللّه عنه و صاحب « تعرّف » هم خود اين اشكال را جوابى گفته و آن آنكه اين خشيت حالتيست كه لازم ذات صدّيقانست و اين اسب راهرو ايشانست

--> ( 1 ) - الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ ( سورة الانعام آيهء : 82 ) ( 2 ) - سورة الاحقاف قسمتى از آيهء : 9 .